خانه :: اساتید :: اخبار

اخبارمطالب خواندنی/ دانستنیهای علمی


هفته دفاع مقدس گرامی باد
جنگ تحميلى و هويت دفاعى ايران در نگاه امام راحل

جنگ ما دفاع است هجوم نيست و جنگ دفاعى از تكليف‌هاى شرعى و وجدانى و نفسانى همه است . (1) و ما ايستاده‌ايم در مقابل دفاع از كشور خودمان و دفاع از اسلام عزيز در مقابل هر مهاجم .مهاجم مى‌خواهد ابر قدرت باشد، مى‌خواهد قدرت كم، فرقى در نظر ما نيست.ما واجب است برايمان دفاع كنيم از نواميس اسلام و نواميس خودمان و دفاع كنيم از كشور اسلامى خودمان و تا مادامى كه در حال دفاع هستيم، با هر قدرتى كه بخواهد هجمه بكند بر ما، مقابله مى‌كنيم و هيچ هراس نداريم. (2)
تكليف ما اين است كه از اسلام صيانت كنيم و حفظ كنيم اسلام را، كشته بشويم تكليف را عمل كرديم، بكشيم هم تكليف را عمل كرديم.اين همان منطقى است كه ما در اول هم كه با اين رژيم فاسد پهلوى مخالفت مى‌كرديم منطق ما همين بود منطق اين نبود كه ما حتما بايد پيش ببريم، منطق اين بود كه براى اسلام مشكلات پيدا شده است، احكام اسلام دارد از بين مى‌رود، مظاهر اسلام دارد از بين مى‌رود و ما مكلفيم كه به واسطه قدرتى كه هر چه قدرت داريم مكلفيم كه با آنها مقابله كنيم، كشته هم بشويم اهميتى ندارد.بكشيم هم كه انشاء الله موفق خواهيم شد به جنت و به بهشت انشاء الله.شما هيچ وقت از هيچ چيز هراس نداشته باشيد .شما براى حفظ اسلام داريد جنگ مى‌كنيد و او براى نابودى اسلام.الان اسلام به تمامه در مقابل كفر واقع شده است و شما بايد از اسلام پايدارى كنيد و حمايت كنيد و دفاع كنيد .دفاع يك امر واجبى است بر همه كس، بر هر كس كه هر مقدار قدرت دارد بايد دفاع بكند از اسلام. (3)
ما هيچ وقت سر دعوا با كسى نداشتيم، ما براى حفظ اسلام‌دفاع بايد بكنيم، براى حفظ مملكت اسلامى دفاع بايد بكنيم.او حمله كرده است و آمده است و شهرهاى ما را گرفته است و خرابكارى دارد مى‌كند، بر همه ما واجب است كه اين شر را از سر مسلمان‌ها دفع كنيم.ما وارد كشور آنها نشديم كه ما مجرم باشيم، آنها مجرمند كه وارد شدند، يك كسى، دزدى مى‌آيد منزل يك كسى، اگر اين دزد را دفعش كنند، دزد تقصير كار است يا آن كه دفع كرده؟ صاحبخانه كه تقصير ندارد، دزد آمده اين هم بايد دفعش كند.حتى اگر به كشتن او هم منجر بشود بايد دفعش بكند، مجرم اوست.اينهائى كه در سرحدات ـ ولو فرض بكنيد كه ـ اينهائى كه به سرحدات حمله مى‌كنند به ما، ولو فرض كنيد كه مسلمان هستند، لكن چون حمله كردند دفاع واجب است و كشتن آنها تا دفعشان واجب است.نه اينكه ما سر جنگى داريم، ما مى‌خواهيم عالم در صلح باشد.ما مى‌خواهيم همه مردم، همه مسلمين و غير مسلمين همه در صلح و صفا باشند، لكن معنايش اين نيست كه اگر يك كسى بخواهد بريزد در منزل يك كسى و تعدى كند، ما بگوئيم كه سر صلح داشته باشيد و تن بدهيد به ظلم.نه، همانطورى كه ظلم حرام است، انظلام و تن دادن به ظلم هم حرام است .دفاع از ناموس مسلمين و جان مسلمين و مال مسلمين و كشور مسلمين يكى از واجبات است.ما داريم به اين واجب عمل مى‌كنيم، كشور ما دارد به اين واجب عمل مى‌كند.
ما ميل داريم همه صلح و صفا باشد.همه عالم در صلح و صفا باشند.ما اگر قدرت داشتيم، اصلا باروت را از بين مى‌برديم و قواى منفجره را از بين مى‌برديم كه اقلا خالى بشود از اين جنايت‌ها.ما نمى‌خواهيم با كسى دعوا بكنيم، نه.با عراق دعوا داريم و نه با فرض كنيد جاهاى ديگر دعوائى ما نداريم، آنها دعوا دارند، وقتى دعوا دارند تو دهنى مى‌خورند و خوردند، حالا هم از هر جائى هم همچو چيزى پيدا بشود همين مردمند و همين پاسداران هستند و همين ارتش است و همين جوان‌هاى زن و مرد ما، از هر جا تعدى بشود تو دهنى مى‌خورند .ما كه اسلام را خواستيم و مى‌خواهيم، اسلام اجازه نمى‌دهد كه ما تعدى كنيم به يك كشورى، لكن فرموده است كه اگر به شما تعدى كردند، بزنيد تو دهنشان، اگر يك دسته‌اى از مسلمين را، در جنگ‌هاى سابق اين هست، اگر يك دسته‌اى از مسلمين را كفار سپر قرار دادند، فرض كنيد كه عراق فاسد يك دسته‌اى از مسلمين بيگناه را سپر قرار داد و پشت آنها ايستاد كه بريزد ايران را بگيرد، بر ما واجب است كه مسلمان و غير مسلمانش را بكشيم.مسلمان‌ها شهيد هستند و به بهشت مى‌روند و كافرهايش كافرند و به جهنم، دفاع واجب است. (4)
امروز كه ما باز براى دفاع از كشور خودمان و دفاع از ملت مظلوم خودمان وارد شديم در عراق، براى اينكه نگذاريم هر روز آبادان و اهواز و آنجاها مورد حمله آنها واقع بشود و مورد توپ‌هاى دور برد آنها و موشك‌هاى آنها باشد و مى‌خواهيم اينها را به حدى برسانيم كه نتوانند اين كار را بكنند و اين يك دفاعى است كه ما مى‌كنيم باز تمام مطبوعات و تمام راديوها يا محكوم مى‌كنند ما را و يا فرياد مى‌زنند كه براى منطقه خطر است.تحريك مى‌كنند كشورهاى منطقه را.وارد شدن ما در عراق نه براى اين بوده است كه ما عراق را مى‌خواهيم تصاحب كنيم يا بصره را، ما وطنمان بصره و شام نيست ما وطنمان اسلام است ما تابع احكام اسلام هستيم.اسلام به ما اجازه نمى‌دهد كه يك كشور مسلمى را ما تحت سلطه قرار بدهيم و ما نخواهيم هيچ وقت، توجه به اين نخواهيم پيدا كرد. (5) اينها با كمك راديوهاى بيگانه تبليغ مى‌كنند كه ايران مى‌خواهد كشورهاى خليج فارس را بگيرد ما همانگونه كه مكرر گفته‌ايم، شارع مقدس به ما اجازه چنين كارى را نمى‌دهد، اما اينكه مسلمين از مال و نواميس خود دفاع كنند، اين را هم خدا و هم عقل و هم شرع اجازه مى‌دهد، ما ملت مظلومى هستيم، و از شما مى‌خواهيم در مسائل مربوط به ما تحقيق كنيد. (6) آنچه كه معلوم است و شما همه مى‌دانيد ما امروز در حال دفاع هستيم گو كه تبليغات خارجى بر ضد ما هر چه باشد لكن شما مى‌دانيد كه الان بعضى از شهرهاى ما و بعضى از زمين‌هاى ما در دست دشمن است و شهرهاى مرزى ما هر روز در زير توپ‌هاى دوربرد و موشك‌هاى دشمن است ـ و ما ـ و بر همه ما واجب است كه دفاع كنيم از كشور خودمان، و دفاع اين است كه ما دشمن را تا آنجا برسانيم و برانيم كه نتواند با موشك‌هاى خودش شهرهاى ما را بكوبد، رفتن در خاك عراق نه هجمه به عراق است، دفاع از اسلام و كشور اسلامى است.نظير اينكه اگر يك كسى در خارج منزل شما بايستد از داخل خانه خودش سنگ پرانى كند و موجب خسارت جانى و مالى بشود، اگر شما وارد بشويد در منزل او، شما هجمه نكرديد به او، شما مى‌خواهيد دفاع كنيد از خودتان.ما هيچ وقت بناى هجوم به يك كشورى نداريم.ما بناى دفاع داريم از يك متعدى و از يك هجمه‌گر و از يك خدانشناس كه در خارج، وقتى نتواند در داخل وارد بشود و كارى بكند، به توپ‌هاى دوربردشان و موشك‌ها از خارج، از جاهاى دور مى‌اندازد و كشور ما را ويران مى‌كند و عزيزان ما را مى‌كشد.ما در حال دفاع هستيم گو كه اين تبليغات خارجى مى‌گويند كه نه شما وارد شديد در كشور ديگرى، از اول جنگ تا حالا كه آنها وارد بودند صحبتى نبود، حرفى نبود، اشكالى نبود، نه در سازمان‌ها و نه در رسانه‌هاى گروهى.امروز كه ما براى دفاع خودمان مى‌خواهيم اين را تا جايى ببريم كه نتواند به ما خسارت وارد كند، ما هجوم كرديم به عراق! طبع آنهايى كه تبليغ بر ضد اسلام مى‌كنند همين است.بنابراين ما چون مدافع هستيم بر همه ما يك امر واجب است منتها هر كسى دفاع را به يك نحوى بايد بكند. (7)

منابع:

1 ـ بيانات امام خمينى در ديدار با گروهى از دانشجويان دانشكده افسرى صحيفه نور جلد 15 ـ ص 240 ـ تاريخ: 11/9/ 60
2 ـ بيانات امام خمينى در ديدار با وزير كشور و اعضاى كميته انقلاب اسلامى صحيفه نور جلد 17 ـ ص 231 ـ تاريخ: 21/1/ 62
3 ـ بيانات امام خمينى در جمع مردم مرزنشين صحيفه نور جلد 13 ـ ص 109 ـ تاريخ: 8/7/ 59
4 ـ بيانات امام خمينى در ديدار با گروهى از فرماندهان سپاه صحيفه نور جلد 15 ـ ص 102 ـ تاريخ: 27/5/ 60
5 ـ بيانات امام خمينى در ديدار با جمعى از اقشار مختلف مردم خراسان صحيفه نور جلد 16 ـ ص 234 ـ 233 ـ تاريخ: 3/5/ 61
6 ـ بيانات امام خمينى در جمع رهبران مذهبى بنگلادش صحيفه نور جلد 17 ـ ص 14 ـ تاريخ : 17/6/ 61
7 ـ بيانات امام خمينى در ديدار با وزير كشور و جمعى از اعضاى كميته انقلاب اسلامى صحيفه نور جلد 17 ـ ص 231 ـ 230 ـ تاريخ: 21/1/ 62




آنچه بر مولایمان گذشت
مروری بر مهم‌ترین مقاتلی که درباره امام حسین (علیه السلام) نوشته شده

«مقتل» در لغت به معنای محل قتل است و در اصطلاح به چگونگی شهادت ائمه اشاره دارد اما از آنجا که واقعه کربلا یکی از مهم‌ترین و تأثیرگذارترین رخدادهای تاریخی است بیشترین مقاتل درباره چگونگی شهادت امام حسین (علیه السلام) و یارانش نوشته شده‌اند؛ کتاب‌های تاریخی‌ای که گاهی اتفاقات نادرست و تحریفاتی هم از این واقعه مهم در آنها دیده می‌شود. در این مطلب سعی شده برخی از کتاب‌های معتبری که در این خصوص نوشته شده و مورد تأیید علما و محققین هستند معرفی شوند. برای تهیه این مطلب محمد اسفندیاری مورخ تاریخ اسلام به ما کمک کرد.

مقتل الحسین (علیه السلام)

نویسنده: لوط بن یحیی ازدی
دوره نگارش: قرن دوم
لوط بن یحیی ازدی مشهور به ابومخنف از علمای علم تاریخی در کوفه به دنیا آمد و در سال 157 یا 158 هجری درگذشت. پدر او از یاران امیرالمومنین (علیه السلام) و جدش مخنف بن سلیم یا سالم از صحابه رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بود. ابومخنف از مورخین نامدار صدر اسلام است که نخستین کتاب مستقل درباره قیام امام حسین (علیه السلام) را نوشت. برای همین می‌توان گفت مقتل الحسین ابومخنف نخستین مقتلی است که 60 سال بعد از واقعه عاشورا نوشته شده مقتل ابومخنف از معتبرترین مقاتل امام حسین (علیه السلام) است چرا که برخی از احادیث را از امام صادق (علیه السلام) نقل قول کرده و بسیاری از مطالب را از شاهدین واقعه کربلا یا یک یا دو واسطه نگاشته اما اتفاق مهمی که برای این کتاب افتاد این بود که مانند دیگر کتاب‌های با ارزش ابومخنف نابود شد و هیچ نسخه‌ای از آن باقی نماند. ابومخنف حدود 40 کتاب داشت که متأسفانه همه آنها از میان رفته. مهم‌ترین آنها مقتل امیرالمومنین (علیه السلام) مقتل الحسن (علیه السلام) و مقتل الحسین (علیه السلام) بوده. البته مقتل الحسین (علیه السلام) تا حدود قرن چهارم هجری موجود بود و طبری در کتاب‌هایش از آن نقل قول کرده. هر چند کتابی امروز به نام مقتل ابومخنف وجود دارد اما به عقیده بیشتر علمای شیعه این کتاب از او نیست و نمی‌توان آن را منسوب به ابومخنف دانست و بنابر دلایل متعددی مجعول است. اولین دلیل اینکه محتوای این مقتل با تاریخ طبری بسیار متفاوت است در حالی که طبری بدون واسطه یا با یک واسطه از کتاب ابومخنف نقل قول دارد. همچنین جملات و عباراتی نیز در آن به کار برده شده که نشان می‌دهد جاعل کتاب ابومخنف بسیار ناآشنا و جاهل به تاریخ واقعه کربلا بوده. با این حال در دوران معاصر برخی پژوهشگران سعی کرده‌اند با گردآوری و تطبیق نقل قولهایی که طبری از ابومخنف داشته مجعوله‌ای را ارائه دهند و توفیقاتی کسب کنند.

لهوف

نویسنده: رضی الدین ابوالقاسم علی بن جعفر بن طاووس
دوره نگارش: قرن هفتم
رضی الدین ابوالقاسم از علما و عرفای بلندمرتبه شیعه است که ده‌ها عنوان کتاب دارد. لهوف که نام اصلی‌اش «لهوف علی قتلی الطفوف» است یکی از مهم‌ترین منابع مهم تاریخی و روایی شیعه درباره امام حسین (علیه السلام) به شمار می‌آید. ابن طاووس این کتاب را برای زائرین امام حسین تألیف کرده. برای همین یکی از مواردی که در آن در نظر گرفته، وقت کم مسافران است. به همین دلیل آن را به گونه‌ای نوشته که مسافران در زمان محدود مسافرت آن را مطالعه کنند. به نظر خود ابن طاووس هر کس از ترتیب و نگارش این کتاب آگاه شود، با اختصار و حجم اندکی که دارد می‌داند با دیگر کتاب‌ها متفاوت است و دارای مزیتی‌هایی است. در «لهوف» هر چند روایات کتاب بدون سند ذکر شده‌اند اما با این وجود مورد اعتماد اهل تشیع هستند. مقتل لهوف بارها در تهران، قم، نجف و دیگر شهرها چاپ شده.

مثیرالاحزان

نویسنده: علامه ابن نما حلی
دوره نگارش: قرن هفتم
نام کاملش «مثیر الاحزان و منیر سبل الاشجان» است که ابن نما حلی از علمای بزرگ و فقهای شیعه آن را به نگارش درآورده. او بعد از سال‌ها تلاش در راه خدمت به نشر آثار ائمه، در 78 سالگی در شهر حله رحلت کرد. «مثیرالاحزان» کتابی تاریخی و روایی درباره قیام امام حسین (علیه السلام) است که سه بخش دارد. بخش اول شامل گزارشی از قیام امام تا ورود به کربلاست، بخش دوم درباره رخدادهای کربلا تا شهادت آن حضرت و بخش سوم شرح وقایع پس از شهادت امام حسین (علیه السلام) را بازگو می‌کند؛ از رفتن اسرا به کوفه و شام و مدینه گرفته تا سخنان حضرت زینت (علیها السلام)، امام سجاد (علیه السلام) و دیگران.

مقتل بحارالانوار

نویسنده: محمدباقر مجلسی
دوره نگارش: قرن یازدهم
کتاب «بحارالانوار» مفصل‌ترین مجموعه حدیثی شیعه است که علامه مجلسی با یاری گروهی از شاگردان خود آن را گردآوری کرده. علامه مجلسی سعی کرده در این دایره المعارف همه موضوعات و مسائل را پوشش دهد. با توجه به این موضوع باید گفت بخشی از کتاب 110 جلدی «بحارالانوار» به زندگی و قیام امام حسین (علیه السلام) اختصاص دارد. به نوعی می‌توان گفت علامه مجلسی بخشی از جلد 44 و همه جلد 45 یعنی بیش از یک و نیم جلد از «بحارالانوار» را به زندگانی امام حسین (علیه السلام) و شهادت او و حوادث پس از شهادت آن حضرت در قالب 27 باب اختصاص داده. به این بخش از کتاب که نگارش آن ربیع الاول سال 1079 به پایان رسیده، «مقتل بحارالانوار» گفته می‌شود. کتاب مقتل علامه مجلسی را آیت الله محمد حسین هشترودی تبریزی در سال 1347 به فارسی ترجمه کرد و نام کتاب را «محن الابرار» گذاشت.

خصائص الحسینیه

نویسنده: آیت الله شیخ جعفر شوشتری
دوره نگارش: قرن سیزدهم
آیت الله شوشتری از مراجع تقلید و واعظان و خطبای عصر خود بود و کتاب «خصائص الحسینیه» را آن طور که در ابتای کتاب گفته پس از 60 سالگی نوشته. این کتاب که نام دقیق آن «خصائص الحسین (علیه السلام) و مزایا المظلوم» است، با مقتل‌های دیگر امام حسین (علیه السلام) تفاوت دارد. چرا که‌ این کتاب درباره تاریخ نگاری قیام اباعبدالله نیست بلکه شرح حال نگاری شخصیت و خصایص آن حضرت است. به همین دلیل کتاب آیت الله شوشتری، اثری کم‌نظیر و کمابیش ابتکاری است. این عالم بزرگ توانسته در این کتاب برخی از ابعاد شخصیت امام سوم شیعیان را کشف و معرفی کند و از مسائلی سخن بگوید که قبلاً دیگران نگفته بودند. از همین رو، در برخی از روایات کتاب و تحلیل‌های نویسنده جای تأمل است. البته اهمیت کتاب در جای خود باقی است. «خصائص الحسین (علیه السلام) یک مقدمه و 11 فصل دارد.

نفس المهموم

نویسنده: شیخ عباس قمی
دوره نگارش: قرن چهاردهم
«نفس المهموم» کتابی خوشخوان و خوش تدوین درباره امام حسین (علیه السلام) است که قیام آن حضرت را با نظر رایج شیعه بیان می‌کند. این کتاب نشان دهنده اوج تسلط یک عالم بر تاریخ و مقتل و روایات است. این کتاب، حاصل جمع کتاب‌های گذشتگان است و همانطور که نویسنده ابتدای کتاب گفته در آن مطالبی را که خود قبول دارد و صحیحی می‌داند نقل کرده. برای همین می‌توان می‌گفت این مقتل کتاب جامعی است که به هیچ عنوان گزافه گویی و اباطیل و حرف اشتباه ندارد. تا حدی که بعداز مقتل نفس المهموم و کتاب «منتهی الامال» شیخ عباس قمی که روایتی از زندگانی اهل بیت (علیهم السلام) است، بیشتر مقاتل بعد از آن از مطالب این کتاب بهره برده‌اند. «نفس المهموم» شامل مقدمه، پنج باب و موخره است. ترجمه «نفس المهموم» به فارسی را نخستین بار آیت الله ابوالحسن شعرانی با عنوان «دمع السجوم» و ترجمه دیگر آن را آیت الله محمدباقر کمره‌ای انجام داده.




آیت الله مدنی، دومین شهید محراب
آیت الله مدني، یار خورشید

زندگی نامه

شهید مدنی در سال 1293، در دهخوارقان (آذرشهر) دیده به جهان گشود. پدرش بزّاز بود. مادرش را در چهار سالگی و پدرش را در شانزده سالگی از دست داد. او مدتی به شغل پدر ادامه داد و در کنار آن، به تحصیل علوم دینی مشغول گردید. شهید مدنی سپس به قم رفت و از درس آیت اللّه محمد تقی خوانساری و آیت اللّه حجت کوه کمره‌ای در فقه و اصول و از امام خمینی رحمه‌الله در فلسفه، عرفان و اخلاق بهره‌ها برد. پس از تحصیل به تدریس علوم دینی پرداخت و در اندک زمانی ،جزو اساتید معروف حوزه علمیه نجف گردید و از آیت اللّه حکیم، آیت اللّه‌ کوه کمره‌ای و آیت اللّه‌ خوانساری اجازه اجتهاد گرفت.

آغاز مبارزات

شهید مدنی از همان دوران تحصیل، مبارزات سیاسی ـ اجتماعی خود را در قم آغاز کرد. در زمان رضاخان، بهاییان در مناطق گوناگون کشور فعالیت می‌کردند. شهید مدنی پس از آگاهی از اوضاع آشفته و بحرانی زادگاه خود، (آذر شهر) و احساس خطر برای مسلمانان، بی‌درنگ به آنجا بازگشت و به مبارزه با بهایی‌گری پرداخت. وی با سخنرانی‌های روشنگرانه مردم را علیه طرفداران و تبلیغ‌کنندگان بهاییت بسیج کرد تا سرانجام شهر مذهبی آذر شهر، از لوث وجود این فرقه استعماری پاک گردید. شهربانی منطقه، شهید مدنی را به بهانه تحریک مردم بر ضد بهاییان به همدان تبعید کرد. او پس از مدتی به آذر شهر بازگشت، ولی باز هم به دلیل مخالفت با کارخانه‌داران شراب‌سازی این شهر به نجف تبعید گردید.

هم‌گامی با آیت اللّه کاشانی و نواب صفوی

مرحوم آیت اللّه مدنی از دوران جوانی وارد مبارزات سیاسی ـ اجتماعی شد. او در زمان آیت اللّه‌ کاشانی با ایشان ارتباط داشت. این ارتباط به اندازه‌ای بود که وقتی شهید مدنی می‌خواست به تبریز مسافرت کند، مرحوم کاشانی در تلگرافی به آیت اللّه‌ سید مهدی انگجی، دستور داد هنگام ورود ایشان به تبریز، وی را گرامی بدارد. همچنین آیت اللّه‌ مدنی، با فروش کتاب‌هایش، برخی از هزینه‌های مبارزه مسلحانه شهید نواب صفوی را می‌پرداخت.

مبارزات در نجف

شهید مدنی در حوزه علمیه نجف، افزون بر فعالیت‌های علمی، به فعالیت‌های سیاسی می‌پرداخت و همواره در مبارزه بر ضد طاغوت، پیشتاز بود. وی در دوران زمام‌داری جمال عبدالناصر، در رأس هیئتی از علما و فضلای نجف، برای افشای رفتار ناپسند رژیم طاغوتی ایران، به مصر سفر کرد. همچنین شهید مدنی با عقاید مارکسیستی که در عراق تبلیغ می‌شد، با پوشیدن کفن، به مبارزه پرداخت.
در سال 1342 که مبارزات مردم به رهبری امام خمینی رحمه‌الله بر ضد طاغوت آغاز گردید، او نخستین کسی بود که به ندای امام لبیک گفت و در سخنرانی‌ها، جنایات رژیم پهلوی را افشا کرد.

شهید مدنی در کنار امام خمینی رحمه‌الله

شهید مدنی همواره در عراق جریان مبارزات امام خمینی رحمه‌الله رابه گوش همگان می‌رساند. از آن شهید بزرگوار چنین نقل شده است: «من، علما را در مسجد هندی جمع کردم. مرحوم آیت اللّه‌ شاهرودی، آیت اللّه‌ خویی و دیگران آمدند. صحبت کردم که به داد اسلام برسید و از آقایان علما کمک خواستم».
همچنین می‌گوید: «شنیدم که امام را گرفته‌اند. با یک عده از طلاب برای دیدن مرحوم آیت اللّه‌ حکیم رفتم. ایشان در نجف نبودند. در کربلا به خدمت ایشان رفتم، دستشان را بوسیدم و گفتم، آقا! امروز خمینی، مظهر اسلام است. گفتند: باشد هر چه بگویی، می‌کنم. گفتم: اقدام کنید. ایشان بلافاصله تلگراف به شاه فرستادند.» از زمان تبعید امام به نجف، آیت اللّه‌ مدنی همواره یار و یاور امام بود.

بازگشت به همدان

شهید مدنی در میان استقبال پرشور مردم همدان، وارد این شهر گردید. ایشان از بدو ورود، هدایت مبارزات مردمی را بر عهده گرفت و توانست با اقشار گوناگون مردم ارتباط برقرار کند. نقش شهید مدنی در هدایت مبارزات مردم به حدی بود که در جریان 22 بهمن 1357، لشکر 81 زرهی کرمانشاه که می‌خواست برای سرکوب مردم تهران به این شهر برود در همدان زمین‌گیر شد.
ایشان با کمک مردم و با دست خالی و کفن پوشیده، جلو تانک‌ها صف کشیدند. خود شهید مدنی جلو همه مردم بود. آنها موفق شدند با دادن تعداد کمی شهید و مجروح، تانک‌ها را از حرکت به سمت تهران باز دارند.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی

با پیروزی انقلاب اسلامی، شهید مدنی، فصل دیگری از مبارزات خود را برای پاسداری از انقلاب شکوهمند اسلامی آغاز کرد. ایشان در صف مبارزه با مزدوران استکبار و عناصر سر سپرده آنان قرار گرفت و همچون سربازی فداکار، به جان فشانی پرداخت. شهید مدنی در انتخابات مجلس خبرگان قانون اساسی، از سوی مردم همدان انتخاب شد. سپس از سوی امام خمینی رحمه‌الله با اختیار تام، به امامت جمعه همدان منصوب گردید تا در آرام‌سازی اوضاع آشفته این شهر در کنار مردم همدان باشد.

حضور در تبریز

پس از پیروزی انقلاب اسلامی، تبریز در آتش تفرقه و اختلاف که به دست دشمنان انقلاب ایجاد شده بود، می‌سوخت. یاران امام در تقاضایی، از ایشان خواستند شهید مدنی را برای جلوگیری از تفرقه بیشتر به این شهر بفرستند و امام پذیرفت.
شهید مدنی در سر و سامان دادن به اوضاع شهر تبریز نقش مخلصانه‌ای داشت. ایشان سپس به همدان بازگشت، ولی در این زمان، نخستین شهید محراب، آیت اللّه‌ قاضی طباطبایی به شهادت رسید و امام خمینی رحمه‌الله برای آرام‌سازی اوضاع تبریز، شهید مدنی را به امامت جمعه این شهر منصوب کرد.

شهید مدنی و فتنه حزب خلق مسلمان

شهید مدنی پس از منصوب شدن به امامت جمعه شهر تبریز، با معضل بزرگ حزب خلق مسلمان مواجه گردید که با روش‌های گوناگون با انقلاب مبارزه می‌کرد. البته به دلیل آگاهی مردم آذربایجان و مقبولیت شخصیت شهید مدنی، این توطئه به شکست انجامید. سخت‌ترین دوران زندگی شهید مدنی، روزهای آشوب حزب خلق مسلمان بود؛ به طوری که ایشان بارها از سوی این حزب تهدید شد. آنها حتی جایگاه نماز جمعه را آتش زدند و جلوی برگزاری نماز جمعه را گرفتند. شهید مدنی نیز کفن پوشید و با جمعیتی که پیشاپیش آنان حرکت می‌کرد، فریاد سر داد: «تا من زنده‌ام و در این شهر نماینده امام هستم، نماز جمعه را برگزار می‌کنم». این چنین بود که توطئه حزب خلق و آمریکا در این شهر خنثی گردید.

شهید مدنی در جبهه

شهید مدنی در تقویت روحیه رزمندگان اسلام، نقش مهمی ایفا می‌کرد. وی با شرکت در جبهه‌های نبرد و حضور در کنار سپاهیان اسلام و شرکت در مجالس دعا و نیایش آنان، مشوّق رزمندگان اسلام به نبرد بود. ایشان به عنوان نماینده امام، بر دست برادر ارتش‌ای که هواپیمای متجاوز دشمن را بر فضای تبریز منهدم ساخته بود، بوسه زد و این چنین کمال فروتنی خود را نشان داد. زمانی که برخی از رزمندگان می‌خواستند به جبهه بروند، ایشان افسوس می‌خورد که چرا نمی‌تواند همانند آنان به جبهه رفته و با بعثیان بجنگد.

ویژگی‌های اخلاقی

شهید مدنی وقتی از قیامت سخن می‌گفت، چنان می‌گریست که گویا قیامت را می‌بیند. ایشان در خلوت شب با خدای خویش چنین راز و نیاز می‌کرد: «خدایا! من آمده‌ام. خدایا! اگر تو به من «نه» بگویی، اگر تو مرا ترک کنی، کیست که مرا دریابد. غیر از تو مگر کسی را خواهیم داشت». او در زهد و تقوا زبانزد خاص و عام بود. شهید مدنی به طهارت نفس و تقوا اهمیت خاصی می‌داد و پیروزی بر دشمنان را در گرو خودسازی می‌دانست.
او با طلاب و جوانان، همچون پدری دل‌سوز رفتار می‌کرد و با اینکه درجه اجتهاد داشت، ولی هرگز آن را مطرح نکرد؛ البته حضرت امام رحمه‌الله او را «سید العلماء الاعلام» می‌دانست. او در برابر امام همچون مریدی خالص بود.

سیره عملی

آیت اللّه‌ شهید مدنی، انسان وارسته‌ای بود که هیچ گاه ساده زیستی را فراموش نکرد. زندگی بدون تکلّف و تشریفات، از ویژگی‌های بارز ایشان به شمار می‌آمد. شهید مدنی همچون فقیرترین مردم زندگی خود را می‌گذراند. این در حالی بود که امانت‌دار اموال مردم بود و از شهرهای بزرگ ایران، وجوهات شرعی می‌پذیرفت، ولی هیچ گاه از این وجوهات برای خود استفاده نکرد. زمانی که علت آن را پرسیدند، گفت: «خدا را شاهد می‌گیرم که تا کنون استفاده نکرده‌ام و استفاده نخواهم کرد». ایشان صرفه جویی را اساس کار خود ساخته بود و به مردم توجه خاصی داشت. هنگامی که مردم در مورد نفت دچار محدودیت بودند، از آن استفاده نمی‌کرد و با پوشیدن پوستین خود را گرم می‌کرد و زمانی که می‌دید مردم توان خرید گوشت ندارند، هرگز گوشت نمی‌خورد.

شهادت

روز بیستم شهریور 1360، ساعت یک و نیم بعد از ظهر، نماز جمعه به پایان رسید و شهید مدنی به نماز دو رکعتی مستحبی مشغول شد. در این هنگام، مهاجمی دست شهید مدنی را کشید و نماز او را قطع کرد تا اطرافیان به طرف شخص مهاجم هجوم بردند، او ضامن نارنجک را که در زیر لباسش پنهان کرده بود کشید و بدین ترتیب، انسانی وارسته و نمونه به لقای الهی شتافت. پس از آن، استان آذربایجان به سوگ نشست.
در 21 شهریور، پیکر پاک آن مرحوم از سوی مردم تبریز و سپس قم تشییع گردید و کنار حرم حضرت معصومه علیهاالسلام به خاک سپرده شد.
 

منبع:پایگاه اینترنتی راسخون




میلاد مسعود امام موسی کاظم علیه السلام مبارک باد
رهنمودهای تربیتی امام موسی کاظم علیه السلام

تربیت یکی از مهمترین مقوله های مطرح و قابل توجه برای تحصیل کمالات روحانی و نفسانی می باشد که اهل بیت علیهم السلام نیز به آن بسیار سفارش نموده اند. مسئله تربیت از همان نوزادی و چه بسا از دوران بارداری آغاز می گردد. اگر بخواهیم اجتماعی سالم و امن داشته باشیم باید فرزندان خویش را درست تربیت کنیم تا جامعه ای سالم و با نشاط داشته باشیم. امامان معصوم ما برای هدایت صحیح ما در طی این طریق دستوراتی ارائه فرموده اند که ما را در این مسیر پُر فراز و نشیب دستگیری می کند. امام کاظم علیه السلام نیز جهت تربیت صحیح کودکان راهکارهایی توصیه فرموده اند که به برخی از آنان اشاره می نماییم:

كودك و وابستگى به والدین

پیوند عاطفى والدین و فرزندان از نشانه‌هاى خداوند است؛ پیوند ناگسستنى و بى ‌شائبه‌اى كه بر اساس محبت است نه نیاز و منفعت. وابستگى عاطفى فرزند به ‌والدین بیش از تعلق خاطر والدین به فرزند است. نیاز به عاطفه سراسر وجود كودك را فرا گرفته و او را به عنایت والدین نیازمند ساخته است. كودك توان ‌دورى از والدین را ندارد و هرگونه بى ‌توجهى پدر و مادر به این وابستگى، ‌مى‌تواند براى آینده كودك مشكل‌ آفرین باشد. متاسفانه امروزه برخى از والدین،- بى‌ آن كه ناگزیر باشند- ، فرزندان خود را به مهد كودك مى‌سپارند. هر چند مهد كودك بُعد اجتماعى شخصیت كودكان را پرورش مى‌دهد، اما هرگز پاسخگوى نیاز حیاتى ‌كودك به عاطفه نیست. بنابراین شایسته است والدین، در حد امكان، فرزندان خود را از حلاوت مهر مادرى و عطوفت پدرى محروم نسازند. توجه به وابستگى كودك چنان ‌مهم است كه حتى در محافل نباید میان پدر و فرزند كه كنار هم نشسته‌اند، فاصله‌ انداخت. امام كاظم (ع) مى‌فرماید:
" رسول خدا (ص) از فاصله انداختن بین پدر و فرزند نهى فرموده است."

وفا به وعده

وفاى به وعده، حتى در برابر كفار، از صفات پسندیده و مورد توجه پیشوایان دین‌ است. این عمل مهم در برخورد با كودكان از اهمیت‌ بیشترى برخوردار است. كودكان ‌جز به تحقق وعده والدین نمى‌اندیشند، در وفاى والدین تردید ندارند و همواره به ‌انتظار لحظه موعود مى‌نشینند.هرگونه تأخیر و تخلف در وفاى به وعده آنها را مى‌آزارد و به تخریب روحیه اعتماد به والدین مى‌انجامد. افزون بر این، چنین ‌كردار ناپسندى غیرمستقیم درس پیمان ‌شكنى به آنان مى‌آموزد. كلیب صیداوى نقل ‌مى‌كند كه، امام كاظم(ع) فرمود: "اذا وعدتم الصبیان وفوا لهم ... ؛ هنگامى كه‌ به فرزندانتان وعده دادید، وفا كنید؛ همانا كودكان چنان مى‌پندارند كه شما به‌ آنها روزى مى‌دهید. خداوند متعال به خاطر هیچ چیزى به اندازه زنان و كودكان ‌خشمگین نمى‌شود."

كودكان و نماز

نماز ستون دین و سرچشمه همه نیكی هاست. هرچند این امر مهم همزمان با سن تكلیف بر انسان واجب مى‌شود؛ اما هر چه زودتر فرزندان با آن آشنا گردند، سریع تر تحت الطاف الهى قرار مى‌گیرند و شتابان تر در راه كسب فضایل اخلاقى گام خواهند گذاشت.
انسانى كه از كودكى با نماز آشنا و مأنوس شود، زودتر شیرینى عبادت و ارتباط با پروردگار را مى‌چشد و دیگر هرگز ذائقه دلش طعم تلخ گناه را نمى‌پسندد. از بُعد اجتماعى نیز نماز، نوجوان را به جماعت نیك ‌رفتاران و پسندیدگان پیوند مى‌دهد و از فرو رفتن در گرداب آشنایى با آلودگان و تبهكاران بازمى‌دارد. نماز در نوجوانى و قبل از تكلیف، تجربه‌اى شیرین و جذاب است و هنگام تكلیف، احساس‌ سختى فرایض را از انسان دور مى‌سازد. بدین جهت ائمه علیهم السلام فرزندان‌ خود را، قبل از سن تكلیف، با نماز آشنا مى‌ساختند. امام كاظم(ع) فرمود: " مروا صبیانكم بالصلاة اذا كانوا سبع سنین ..."؛ هنگامى كه فرزندانتان به سن هفت ‌سالگى رسیدند، آنها را به نماز فرمان دهید.

فرزندان و مسئولیت

مسئولیت دادن به ‌فرزندان از روش هاى مؤثر تربیتى است. مسئولیت، اگر متناسب با توان كودكان ‌باشد و در انجام دادن آن یارى شوند، اعتماد به نفسشان را تقویت مى‌كند و آنان ‌را براى پذیرش و به انجام رساندن مسئولیت هاى بزرگتر آماده مى‌سازد. علاوه براین، كودكان احساس مى‌كنند كه والدین براى آنها احترام قایلند و آنها را ناتوان نمى‌انگارند. پیشواى هفتم شیعیان، در فرصت هاى مناسب، به فرزندانش‌ مسئولیت مى‌داد. سلیمان جعفرى مى‌گوید: "هنگامى كه یكى از فرزندان امام كاظم(ع) در بستر مرگ بود، حضرت به فرزندش قاسم فرمود: بر بالین برادرت سوره صافات‌ بخوان. قاسم قرائت ‌سوره صافات را شروع كرد و چون به آیه «اهم اشد خلقا ام ‌من خلقناه ...؛ رسید، برادرش وفات یافت."
آن حضرت همچنین، هم زمان با وصى اصلى قرار دادن حضرت رضا(ع) سه تن از فرزندانش (عباس، اسماعیل و احمد) را در مسئولیت وصایت ‌با امام هشتم(ع) همراه ساخت.

ناآرامى كودكان

برخى از كودكان بسیار شلوغ، پُرتحرك و ناآرامند؛ به هر كارى ‌دست مى‌زنند و چه بسا سبب آزار والدین مى‌شوند. برخى از والدین در برابر آنها موضع مى‌گیرند، لب به سرزنش مى‌گشایند و آنان را نابهنجار به شمار مى‌آورند؛ درحالى كه تحرك و ناآرامى كودكان معمولاً طبیعى است وكسانى كه در كودكى شلوغ و پرتحرك باشند، در جوانى آرام و بردبار خواهند شد. بنابراین بجاست والدین كمرهمت‌ ببندند و با صبر و حوصله، خود را براى گذر از این دوره حساس و چه بسا طاقت ‌فرسا مهیا سازند.
امام كاظم فرمود:" تستحب عرامه الصبى فى صغره لیكون ‌حلیما فى كبره؛ ... ما ینبغى ان یكون الا هكذا؛ سزاوار است فرزند در كودكى‌ شلوغ و پرتحرك باشد تا در بزرگى صبور و بردبار شود؛ ... و جز این روا نیست.

تفاوت آرى، تبعیض هرگز

تبعیض و تفاوت دو واژه نزدیك، ولى متفاوت‌ است. تبعیض بدین معناست كه در میان افراد هم پایه و همسان بى‌ دلیل فرد یا افرادى را برتر به شمار آوریم؛ ولى تفاوت عبارت است از برترى شایستگان. در سیره تربیتى امام كاظم (ع) تبعیض ممنوع، و تفاوت مجاز شمرده شده است. تبعیض ‌میان فرزندان بذر كینه و اختلاف و بدبینى به والدین را در دل كودكان ‌مى‌پراكند. امام كاظم (ع) از پدرانش چنین نقل مى‌كند: مردى یكى از دو فرزندش‌ را بوسید و دیگرى را رها كرد. رسول خدا (ص) [با ناراحتى] فرمود: چرا بین آن‌ها به ‌مساوات رفتار نمى‌كنى؟
تفاوت اگر بجا و منطقى باشد، موجب پیشرفت فرزندان ‌مى‌شود؛ زیرا حس رقابت ‌سالم را در آنها تقویت مى‌كند. امام كاظم(ع) در مواردى‌ میان فرزندانش تفاوت قائل مى‌شد. رفاعه از حضرت موسى بن ‌جعفر(ع) پرسید: اى‌ فرزند رسول خدا، مردى چند پسر دارد؛ آیا برتر شمردن یكى بر دیگران، درست‌ است؟
امام (ع) پاسخ داد: "نعم، لا باءس؛ قد كان ابى(ع) یفضلنى على عبدالله"؛ بله، مانعى ندارد؛ زیرا پدرم [حضرت صادق(ع)] مرا بر عبدالله، برادر بزرگترم‌ ترجیح مى‌داد. 
حضرت رضا(ع) نیز فرمود: پدر بزرگوارم اسماعیل را، با آن كه‌ از عباس كوچكتر بود، در سرپرستی صدقه اموال بر عباس مقدم داشت.
شیخ مفید مى‌نویسد: " احمد بن ‌موسى شخصى بخشنده، بزرگوار و با ورع بود، امام كاظم (ع) او را دوست مى‌داشت، بر دیگران مقدم مى‌شمرد و مزرعه خود را به او بخشید."
تفاوت نهادن میان فرزندان امرى بسیار ظریف و حساس است و نیاز به كمال دقت و ظرافت دارد؛ زیرا ممكن است فرزندان آن را تبعیض پندارند. پس والدین باید به موارد زیر دقت داشته باشند:
1- هنگام تفاوت نهادن میان فرزندان، به گونه‌اى رفتار كنند كه كسى آن را تبعیض به شمار نیاورد.
2- دقت كنند كه سبب برترى فرزندى كه برتر مى‌شمارند، كاملاً آشكار باشد.
3- در صورت امكان، امتیاز فرزند برتر را، با عباراتى ‌سازنده، بیان كنند.
امام هفتم (ع) در مواردى حضرت رضا(ع) را بر دیگران ترجیح‌ مى‌داد، او را الگوى دیگر فرزندان معرفى مى‌كرد و وجه برترى‌اش را آشكار مى‌ساخت.
اسحاق بن ‌موسى(ع) مى‌گوید: امام كاظم(ع) به فرزندانش مى‌فرمود: "برادرتان على(ع) دانشمند آل محمد (ص) است، درباره دینتان از او بپرسید و آنچه بیان مى‌كند، به خاطر بسپارید. همانا که ابوجعفر(ع) به من فرمود: دانشمند آل محمد در شمار فرزندان تو خواهد بود. كاش وى را درك مى‌كردم. بى‌تردید او همنام امیرمومنان [على] است."

والدین و موعظه فرزندان

هرچند روش غیرمستقیم و زبان عمل از زبان گفتار نافذتر است و معصومان علیهم السلام بیش از آنچه مى‌گفتند، با كردار خود، مردم ‌را ارشاد مى‌كردند؛ ولى پند مستقیم نیز در سیره آنها بسیار مشاهده مى‌شود.
امام كاظم (ع) بعضى از فرزندانش را چنین اندرز مى‌دهد:" فرزندم! بپرهیز از این كه خداوند تو را در گناهى كه از آن نهى‌ات كرده، ببیند؛ بپرهیز از این كه ‌پروردگار تو را از اطاعتى كه بدان فرمانت داده، دور مشاهده كند. بر تو باد به تلاش و كوشش.هرگز خود را از كوتاهى در عبادت خداوند تهى مشمار؛ زیرا خداوند چنان كه شایسته است عبادت نمى‌شود؛ و از مزاح بپرهیز كه نور ایمانت را مى‌برد و تو را سبك مى‌سازد؛ و از اندوه و كسالت دور باش، كه از بهره دنیا وآخرتت جلوگیرى مى‌كنند.»

مسافرت خانوادگى

مسافرت هاى خانوادگى مى‌تواند اثر تربیتى بسیار داشته باشد؛ زیرا:
1. باعث نشاط و شادابى اعضاى خانواده مى‌شود.
2. سبب استمرار نظارت پدر، كه در حیات تربیتى فرزندان ضرورى است، مى‌گردد؛ این امر، به ویژه امروزه كه پدران به سبب مشاغل زیاد در خانه كمتر حضور دارند، بسیار مهم است.
3. زمینه بروز استعدادها و شناخت نقاط ضعف و قوت كودكان را فراهم مى‌آورد.
4. میدان مناسبى براى تجلى اخلاق اجتماعى و تمرین صفات پسندیده‌اى چون همكارى، تعاون، نوع دوستى، ایثار و گذشت‌ به شمار مى‌آید.
5. چنانچه سفر، زیارتى باشد سبب تحكیم اعتقادات و توجه به معنویات مى‌شود.
على بن ‌جعفر، برادر امام كاظم (ع) مى‌گوید: چهار مرتبه در کنار حضرت كاظم(ع) بودم و حضرت همراه خانواده‌اش به سمت‌ حج مشرف بودند. این سفرها گاه‌26 روز، زمانى 24 روز و گاه 21 روز به درازا مى‌كشید.

تربیت از تولد تا مرگ

امام (ع) هنگام تولد فرزندش امام رضا علیه السلام كلمات زیباى اذان و اقامه را در گوشش‌ زمزمه فرمود و روان نورسیده خود را با آواى توحید صفا بخشید. نجمه مادر حضرت‌ رضا(ع) مى‌گوید: هنگامى كه وضع حمل كردم پسرم - على بن‌ موسى- دست هایش را بر زمین قرار داده، سر را سمت آسمان بلند كرد و لبهایش را حركت داد، گویا سخن ‌مى‌گفت. پدرش موسى بن ‌جعفر(ع) بر من وارد شد و فرمود: اى نجمه، كرامت ‌پروردگارت گوارایت ‌باد. آنگاه نوزاد را، كه در لباس سفید پیچیده بودم، به ‌حضرت دادم. امام (ع) در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه خواند؛ سپس آب فرات خواست و كامش را با آب فرات آشنا نمود؛ سپس او را به من داد و فرمود: بگیرش كه او در روى زمین بقیة الله است.
حضرت حتى در لحظات پایانى عمرش نیز به تربیت فرزندانش ‌مى‌اندیشید. آن بزرگوار در وصیت ‌نامه‌اش نكات تربیتى مهمى به یادگار نهاده، مى‌فرماید: ... درباره صدقات و اموال و فرزندان وصیت مى‌كنم ابراهیم و عباس و اسماعیل و ام احمد و على را، به ویژه در امر زنان؛ و پسرم على(ع) در امر آنها مختار است نه پسران دیگرم. همچنین در صدقه و ثلث پدرم و درباره اهل بیتم او اختیار دارد ... من داراى اموالى هستم كه برای صدقه قرار داده‌ام؛ فرزندم على بدان ‌آگاه و راست‌ گفتار است و باید بدین وصیت عمل كند. و اگر از برخى از فرزندانم ‌به عنوان وصى نام بردم، براى احترامشان بوده تا در اجراى وصیت‌ شركت كنند. فرزندان و همسرانم هر یك در همان خانه‌اى كه هستند، اقامت و با مقدارى ثابت ‌از صدقات معین زندگى كنند ... هیچ یك از فرزندانم حق شوهردادن دخترانم را ندارند، مگر به فرمان رضا(ع). اگر رضا ناخشنود بود و كسى بدین كار اقدام كرد، با خداوند و رسول و ولى‌اش‌ مخالفت كرده و در مقام جنگ با حق برآمده است. اگر فرزندم رضا صلاح دانست، آنها را شوهر مى‌دهد و اگر نخواست نگه مى‌دارد.
این مطلب اشاره ای اجمالی، به نقطه نظرات امام موسی بن جعفرعلیهم السلام در باب تربیت فرزندان داشت. امید است پویندگان راه حق از این فرمایشات گهربار توشه ای برگیرند و در زمان مقتضی از آن استفاده نمایند.